از مترسکی سئوال کردم: ایا از تنها ماندن در این مزرعه بیزار نشده ای ؟
پاسخم داد و گفت: در ترساندن دیگران برای من لذت بیاد ماندنی است پس من از
کار خود راضی هستم وهرگز از آن بیزار نمی شوم !
اندکی اندیشیدم وسپس گفتم: راست گفتی! من نیز چنین لذتی را تجربه کرده بودم.
گفت:تو اشتباه می کنی زیرا کسی نمی تواند چنین لذتی را ببرد مگر انکه درونش مانند
من با کاه پر شده باشد !
سپس او را رها کردم در حالی که نمی دانستم ایا مرا می ستاید یا تحقیر می کند.
یکسال بعد مترسک، فیلسوف و دانا شد و چون دوباره از کنار او گذشتم دو کلاغ
را دیدم که سرگرم لانه ساختن زیر کلاه او بودند! جبران خلیل جبران
